مزه زندگی دونفره! (الان دیگه سه نفره)

جایی برای نوشتن احساسات، یا حتی بالا آوردنشون ... بی سانسور ...

+ دیروز رفتیم ناهار باغ

بعدش رفتیم دو تا گُلِ خفنِ خوشگل خریدیم‌....

یه اریکای بزرگ

با یه سانسوریای فوقِ خفن

🥲🥲🥲

خیلی خونه رو قشنگ کردن

+ امروز با همسر رفتیم یه مانتوی سرمه ایی اداری خوشگل خریدیم

دیگه سالی یه دونه مانتو اداری شیک سهمِ منه 😅

+ کفش چرم طوسیم خیلی قشنگِ و دقیقا با کیف طوسی چرم مشهد ست شده!

+ الانم یه کیف و کفش سرمه ایی سفارش دادم

بیاد با مانتو تازه ام بپوشم

+ خریدای مرجوعی هم بره

پولش رو بریزن که پول دو تا خرید جدیدم رو بدم

+ کمی آشفته ام

ناراحتم هستم

بابت فردا

که من همایش نمیرم و باس تدریس کنم!😡😤

اصن تدریس واسم انگار تبعید یه جورایی

چرا؟

نمیدونم واقعا

خو صفورا هم تدریس میکنه

کلا سیستم همینِ

عادت کردم 😅😅

بعد استرس دارم یه کم

از طرفی غمگین شدم من باس نرم

اسم.عیلی بیشعور باعث شد!

خو زودتر میگفت کنسل میکردیم

لعنتیِ بیشعور!

ولی خودمونیم

هرچی باشه شرایط اینجا عالیه

ول کن تو حوصله داشتی بری بنر چاپ کنی

بدی نگهبانی؟!

بدو اینور اونور بری؟

یهو بهت بگن؟!

پس یواشُ آهسته پیش میریم ...

تازه دی دوشنبه ها رو خالی گذاستی😁🙃😉

بلی بلی

دستِ منِ

اینکار رو انجام میدم 🤭

حالا هم دخترِ قشنگ

توکل به خدا

شاید یه حکمتی باشه

راه طولانی نری

چه میدونم اگه میرفتی میگفتن عکس و فیلم

خوشت نمیومد از اینکار ...

آره راس میگی

پس همین بهتر

+ رويـ خط زمانـ شنبه دهم آذر ۱۴۰۳ / 21:39 بهـ قلمـ خانومـ میمـ