+ امروز ها.دی زنگ زد
باهم صحبت کردیم
من فکر میکردم بعد از اون اتفاق حالا حالاها سراغمون نیان!
مخصوصا مر و لی
ولی لی.دا هم بهم پیام داد
با ها.دی خیلی حرف زدم
همسر انگار بهش گفت من اقدام کردم!!😐
حس بدی گرفتم
یعنی میدونی حس بد که نه
شاید خجالت
نمیدونم دقیقا
میگه باس دکتر برین
قبول دارما
ولی از طرفی اون حس هم هست دیگه
چجوری بگم
وایسا
آها حس ترحم مثلا
راستش میدونی
بدی زیادِ
ولی من حس میکنم اگه روابط بهتر بشه
نمیگم مثل قبل و صمیمانه بشه
میگم روابط عادی و معمولی بشه
این حس و حالِ ناامیدی و غصه ی همسر شاید بهتر شه
+ نمیدونم
نمیدونم
میترسم بازم اقدامی کنم که بعد بگم کاش این کار رو نمیکردم
مثل داداشمُ رفتن خونه ی مامانم و سوغاتی و اون اتفاقهاااای لعنتی 😰😰
خدایا راه رو نشونم بده
یه راه
یه نور