+ ناراحت شدم
حس ناامیدی گرفتم
ترس هم توش بود
وقتی همسر گفت بابا باهاش سرسنگین بود
وقتی درمورد وسایل صحبت کرد که خونه ی عمو بود!
ناراحت بخاطر اینکه خُ رابطه ی بابام و همسرم دستخوش تغییر شده
ناامید از بابام بخاطر اینکه سیاست نداره
ترس هم بخاطر خودم دیگه
گاهی حس میکنم رابطه ی خوبم با مامانم اینا صدقه سرِ پسرجانِ
وگرنه ...
اونا هم میشدن مثِ مامان بابای همسر🙄